سی و چهار ، منهای دوازده میشود : بیست و دو ...... من آنروزها بیست و دو ساله

بودم.

سی و یک  ،  منهای دوازده میشود : نوزده ...... تو تازه نوزده ساله شده بودی .

نوشا  ... چه زود گذشت .... روزهای خوش  دانشگاه، بچه ها ، خاطرات ، کسانی که دوستشان داشتیم ، مهربانی ها ، سلامتی  ..... همه و همه .... چه زود گذشتند ، درست بسان همان شهابهایی که یکی یکی می آمدند و  یکی یکی آب میشدند .... و آب شدن آنها در ما چه شوقی بپا میکرد .... یادت می آید نوشا ...... شهابواره ای میمرد و ما کیف میکردیم ..... چه زود گذشت ..... شد دوازده سال ، یعنی : چهار هزار و  سیصد و هشتاد و چهار شب