هشت / چیزهایی هست که یادت رفته …  مثل تقویم یک برگی ات

یادت می آید به تو  تقویمی دادم یک برگی که پر بود از خاطرات روزهای با هم بودن . . .

نوشا فکر آن روزها را که می کنم ؛ چقدر دلم تنگ میشود , غصه ام میگیرد و  حسرت آن روزها دیوانه ام میکند 

بدبختی اینجاست نوشا که دیگر روزی به آن روزها اضافه نخواهد شد . . . . این واقعیت ویران کننده نیست ؟؟؟

١٧  امرداد  ٩٢

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

هفت ) چیزهایی هست که یادت رفته …مثل نقاشی کردن

سالهاست که دیگر بوم نقاشی ات ضرب آهنگ قلم نقاشی ات را حس نمی کند.

سالهاست که دیگر نقشی از دلت نمی زنی , کلاسهای تابستانی نقاشی ات را نمی روی , رنگ نمیخری , قلم نمیزنی …

بومت کجاست , چه بر سر رنگهایت آمد , نقاشی هایت چه شد نوشا … یادت می آید قرار بود طرحی برای من بکشی ؟؟؟ … و هیچگاه نکشیدی … …  چه فراموشی هنرمندانه ای 

٢ مرداد ٩٢

***********

شش) چیزهایی هست که یادت رفته… مثل قرآن کوچکت ....

پنج سال پیش ، تابستان گرم و سیاه آنسال به دیدنت آمدم ، آنروزها نوشا ، دلت پر بود از اندوه هجران مادرت . آنروزها نوشا خیلی نزدیکتر بودی ، هر وقت دلم برایت تنگ میشد خودم را می رساندم به شهر تو .برایت قرآن کوچکی آوردم  ، گفتی هر سال ، ماه رمضان ، آن قرآن را میخوانی ..... امروز دهم رمضان است ، چند صفحه اش را خوانده ای .... اصلا آن یادگار مرا برده ای به آن دور دستها . . .

چیزهایی هست که یادت رفته… مثل آن قرآن ، یا همانروز که کرم ضد آفتاب برایت آورده بودم .... تو به من خندیدی اما من می دانستم  بخاطر آن کار لعنتی همش باید بیرون باشی .... آفتاب سوزانی جاری بود !!

28  تـــــــیر  92

******************

 پنج ) چیزهایی هست که یادت رفته… مثل کوچه آخـــــــــــــــر ....

منتظر می ماندم تا غروب شود ، منتظر می ماندم تا کلاست تمام شود ، منتظر می ماندم تا از کلاس بیرون بیـــایی ، منتظر می ماندم تا پیاده با دوستانت مسیر دانشگاه تا باغ ملی را طی کنی ، منتظر می ماندم تا اول خیابان محسنی سوار اتوبوس شوی ، منتظر می ماندم تا ایستگاه تره بار پیاده شوی و از آخرین دوستت خداحافظی کنی ، منتظر می ماندم تا تنها شوی ، منتظر می ماندم تا بیایی سر کوچه آخـــــــــــر ....

همه این انتظارها  فقط برای این بود که چند لحظه ، فقط چتد لحظه با هم باشیم ، حرف بزنیم همقدم شویم . . . چه لذتی فراموش نشدنی ای داشت آن دقایق .... دقایقی که هیچگاه دوباره مزه اش را نچشیدم .... کوچه آخـــــر را به یاد آر ، کوچه خاطرات عشق پاکمان را نوشا .

25 تیر 92

***************

چهـــار ) چیزهایی هست که یادت رفته… مثل اتاق تنهایی ات

با آن قالی قرمز ,آینه ساده بزرگ با قاب قهوه ای , دراور ساده لباسهایت ,  عکس دوران نوجوانی ات در لباسی سفید با قابی سفید و حاشیه طلایی , کمد آلومینیومی درسهایت یادگاریهایت کادوهایت ,کامپیوتر کلنگ قدیمی ات و تخت قهوه ای رنگ تک نفره ات که کاغذی بالای تاجش چسبانده بودی : 

گر از آزردن من هست غرض مردن من        مردم آزار مکش از پی آزردن من

نوشا , از اتاق تنهایی ات روزهای زیادی نگذشته , به یاد آر مهربانی های مادرت , گیر دادن های پدرت , هیاهوی بچه ها عابده نوشاد علیرضا کوشا ... به یاد آر خودت را   ,  گذشته ات را ……

17 تیــــر 92

*********

سه) چیزهایی هست که یادت رفته … مثل شماره دانشجویی ات

آنروزها امتحانات که تمام می شد تمام انتظارمان خلاصه می شد در برد گروه… … آه , پر بودیم از ترس و اضطراب کودکانه آن سالها …

من اما , چه احساس خوبی داشتم وقتی , نمره  تو , جز بهترینهای کلاس بود … یادت می آید همکلاسی سالهای مشق و عشق !

یادت می آید نمره های مایل به بیست که روبروی شماره دانشجویی ات زانو میزد … یادت می آید٧٧١٢٢۵١٢٢٢ را ………

11 تیر 92

*********

دو ) چیزهایی هست که یادت رفته ... مثل نوشتن برای من

سالهاست برایم ننوشته ای ، دلم حتی برای دست خط تو هم تنگ شده .... برایم نامه ای بنویس  ، با همان کلمات ساده همیشگی ات  ..... از محل کارت بیرون بیا ، میدان شهـــدا را دور بزن ، رو به رود کارون .... از مقابل بانک ملت گذر کن  ، پل یک طرفه سفید را  ـ بیاد من ـ طی کن .... آنسوی پل ، اداره پستی است که نامه ات را میرساند به من . . . .  آدرس من هم که مهم نیست ، به هر جا بفرستی ، می رسد به من .... چون فقط یک نفر " عاشق " همیشگی تست ...

نامه ای بنویس ، پیش از آنکه دیـــــــر شود نوشا

6 تیر 92

*******************************************

یک ) چیزهایی هست که یادت رفته ... مثل روز تولد من

خیلی ها زنگ زدند اما ... تمام انتظارم به پای تو بود , , , غروب بود که برایت اس ام اس دادم :

… هر کسی یادش رود یادم کند , یادش بخیر. . .

۴ تیر ٩٢