دیشب تا صبح نخوابیدم

پشت پنجره .... ۴ صبح .......و نگاهی به دور دستها

ماه در آسمان کامل بود .... درست بالای سر تو و بالای سر شهر تو ....

شهری که دوستش میداشتم

و به این فکر میکنم تو با آنهمه شکلات یادگاری چه خواهی کرد .....آخه امروز دقیقا ۸ سال از اولین قرار میگذرد...از اولین شکلات......

ببین به چه چیزها فکر میکنم

دیشب هم بی صدا برای تو گریستم... برایت همه چیز را پس از سالها خواهم نوشت