چهار پیام کوتاه  از آنهمه نوشته .... از آنهمه راه .... از آن سفر طولانی ...

 

دیروز ،

ما زندگی را

به بازی گرفتیم

امشب ، او

ما را ....

*******

چارسوی من پر است از همان غروب

از همان غروب جاده

از همان طلوع ماه

از همان حضور ... تا هنوز ....

روبروی من فقط تو بوده ای ...

*******

حالا که می روی ...

میان من و تــــو فاصله ای نیست

میان من و تو ، تنها کبوتری است

که دو آشیانه دارد ...

*******

چه ماجرای قشنگی است:

کبوترها دانه هایشان را در زمین می خورند و ...

امتحانشان را در آسمان پس می دهند .....