در انتظارم

تا مگر حادثه‌ها تو را بیاورند

قامت زمان بلند است و فاصله‌ها دروغ

می‌دانم که می‌رسی


رسیدن تو را

نه در شادمانی چلچله‌ها

که در سیاهی چشمان دخترکی دیدم

که فردا برایش دیر بود


گریه نکن!

باور نمی‌کنم؛

حتی اگر تمام درها بسته باشد

حتی اگر هیچ پنجره‌ای نباشد

دیوارها را باور نمی‌کنم؛

که این دیوارها

میان من و تو

حجاب نمی‌شوند

مگر

... تو بخواهی.