دلبرکم چیزی بگو ....

یک تماس از یک تلفن عمومی ناشناس .... فقط برای اینکه میدانم نه جواب تلفن مرا میدهی و نه جواب اس ام اس .... یک تماس از یک تلفن عمومی : برای اینکه فقط طنین صدای مخملی ات  را بشنوم .... تو دو بار بگویی  الو...  و من آرام چشمانم را ببندم و تلفن را قطع کنم ..... این بزرگترین اتفاق امروزم بود ....

دلبرکم چیزی بگو  به من که از گریه پرم ... به من که بی صدای تو از شب شکست میخورم

دلبرکم چیزی بگو به من که گرم هق هق ام ... به من که آخرینه آواره های عاشقم

نذار که از سکوت تو پرپر بشن ترانه ها ... دوباره من بمونم و خاکستر پروانه ها

چیزی بگو اما نگو از مرگ یاد و خاطره ... کابوس رفتنت بگو ، از لحظه های من بره

چیزی بگو اما نگو قصه ما بسر رسید ... نگو که خورشیدک من چادر شب به سر کشید

  

/ 0 نظر / 5 بازدید