چهاردهمین چهار اردی بهشت

من ﻫﻨﻮﺯ ﻋﺎﺷﻘﻢ

ﺁﻧﻘﺪﺭ ﮐﻪ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﻢ

ﻫﺮ ﺷﺐ - ﺑﺪﻭﻥ ﺁﻧﮑﻪ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﺑﮕﻴﺮﺩ

ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﺑﻲ ﻭﻓﺎﻳﻲ ﻫﺎﻳﺖ ﺭﺍ ﺑﺸﻤﺎﺭﻡ

ﻭ ﺩﺳﺖ ﺁﺧﺮ

ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﻢ

ﺁﻧﻘﺪﺭ ﮐﻪ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﻢ

ﺍﺳﻤﺖ ﺭﺍ

ﺭﻭﻱ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﺑﻬﺎﻱ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﻨﻮﻳﺴﻢ

ﻭ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺟﺎ ﮐﻢ ﺑﻴﺎ ﻭﺭﻡ

ﺁﻧﻘﺪﺭ ﮐﻪ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﻢ

ﺷﺐ ﻫﺎ ﻃﻮﺭﻱ ﺑﻪ ﻳﺎﺩﺕ ﮔﺮﻳﻪ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺟﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﺪ !

ﻭ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﻋﺎﺷﻘﻢ

ﺁﻧﻘﺪﺭ ﮐﻪ ﻣﻴﺘﻮﺍﻧﻢ

ﭼﺸﻢ ﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪﻡ

ﻭ ﺧﻴﺎﻝ ﮐﻨﻢ :

چهارم اردیبهشت سال ٧٩ است , من هستم و تو , و در زندگی ما آنهایی که دوستشان داریم , دور و برمان هستند , میتوانم خیال کنم آنقدر به تو نزدیک میشوم که صدای نفسهایت را  بشنوم , مشتم را باز کنم و شکلاتی روبریت بگیرم , میتوانم خیال کنم تو بخندی و با آن نگاه دل تکانت , مرا نگاه کنی ... میتوانم خیال کنم فصل دوستی ما اینگونه آغاز شود و تا آخر دنیا با هم باشیم . . . تو مرا دوست بداری و من نوشا را .... میتوانم خیال کنم زندگی طور دیگری ورق میخورد ....

 مثل هر سال جشنی فراهم میکنم و بر روی میز دو شکلات میگذارم , یکی برای تو و یکی برای خودم , آنقدر برایت شعر میخوانم (بلند , بلند) تا سرمست شوی و خودت را در آغوشم رها کنی ... آه چه لحظه باشکوهی !

نوشا , چهاردهمین چهار اردیبهشتت مبارک ,,,,

/ 0 نظر / 6 بازدید